عبد الرزاق اللاهيجي

37

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى )

11 در مدح امير المؤمنين على ( ع ) و اثبات اينكه او وصى و خليفهء بر حق است [ سزاى امامت به صورت بمعنى ] سزاى امامت به صورت بمعنى * علىّ ولى آنكه شاهست و مولى « 1 » جهان همچو چشمست و او همچو مردم * جهان همچو لفظست و او همچو معنى بود حاجت دين به او در تحقق * همان در تقوم به صورت هيولى وفيّست « 2 » و اوفى وليّست و اولى * عليمست و اعلم عليست و اعلى ولىّ ولايت وصىّ وصايت * هدىّ هدايت هم اعلى هم ادنى نه گر ذات او علت غايتستى * معطل بماندندى اسباب اولى مطيع شتاب ويست و درنگش * مكان در تمكن « 3 » زمان در تقضى « 4 » اگر نور او « 5 » در ميانه نبودى * بماندى دو عالم چو عَينَين اعمى هم از منع زهدش هم از بذل علمش * تن و جسم لاغر دل و عقل فربى « 6 » به هر كوه و هر دشت بين بر سر هم * فروغ رخ او تجلّى تجلّى بود گرد پايش بود نقش پايش * دم عيسى مريم و دست موسى بود نور او سرّ ايجاد عالم * بود ذات او قدرت حق تعالى به فرض محال ار دهد زهر قاتل * بود به كه غيرش دهد مَنّ و سَلوى « 7 » چو او حمله آرد چه رستم چه دستان « 8 » * چو او معجز آرد چه موسى چه عيسى به دستش بود خامهء عقل اوّل * ز علمش بود نامهء « 9 » عقل كلّى بيا بر سر كوى جاه و جلالش * ببين ريخته بر سر هم تجلّى يكى كوى از خانه‌اش جسم اول « 1 / 9 » * يكى دايه در منزلش نفس اولى ببينى اگر روضهء پاك او را * كم آيد به چشم تو فردوس اعلى

--> ( 1 ) - در اين قصيده كلمات قافيه با « ى » ( ممال ) خوانده شود . ( 2 ) - وفى ، وفاكننده به عهد . ( 3 ) - تمكّن ، جاى گرفتن ، استقرار . ( 4 ) - تقضّى ، سپرى شدن . ( 5 ) - نور ولايت او . ( 6 ) - فربى ، فربه . ( 7 ) - منّ ، گزانگبين . سلوى ، مرغ بريان . مراد از « منّ و سلوى » ( اعراف 7 / 160 ) مايدهء آسمانى است كه خداى تعالى براى بنى اسرائيل فرستاد و آنان در مدت چهل سال سرگردانى از آن تغذيه كردند تا به سرحد كنعان رسيدند . ( 8 ) - دستان ، لقب زال پدر رستم . ( 9 ) - نامه ، كتاب . ( 1 / 9 ) - جسم اول ، شايد مراد هيولاى اولى باشد ( - فرهنگ معارف اسلامى ، تأليف سيد جعفر سجادى ، ج 2 ، ص 181 ) .